قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1764
تاريخ الفي ( فارسى )
غريبهاى كه دالّ بر سعادت عماد الدّوله بود ، آنكه روزى در شيراز از وى علوفه مىخواستند و در خزاين او هيچ نمانده بود و كار به آنجا رسيد كه سپاه از وى روىبرگردان شدند . عماد الدّوله از اين رهگذر بسيار متأمّل و متفكّر بود و در غرفهء سراى خود نشسته بود كه به يك ناگاه ديد كه مارى عظيم از جانب سقف خانه بيرون آمد و به سوراخى ديگر در رفت . عماد الدّوله جماعتى را طلبيد كه آن مار را بكشند . چون آن سوراخ را شكافتند ديدند كه مخزنى بزرگ است و ده صندوق در آنجا به ترتيب نهادهاند . چون صندوقها را باز كردند اموال بسيار يافتند « 1 » . عماد الدّوله بر لشكريان قسمت نمود و خزاين او نيز معمور شد . و از اتّفاقات عجيبهء ديگر آنكه از همان مخزن پارهاى قماش نفيس بيرون آمده بود ، عماد الدّوله گفت : كه درزى را بطلبيد تا اينها را جامه كند . گفتند : در همين سراى درزى ياقوت است . طلب كردند . چون درزى به مجلس درآمد عماد الدّوله گفت : اى استاد خياط ، اين قماشها را ببر و جامهها بدوز . درزى كر بود . فى الحال در جواب گفت : عمر امير دراز باد . به حقّ خدا و پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، كه من سر آن صندوقها « 2 » كه ياقوت پيش من به امانت گذاشته ، نگشادهام . عماد الدّوله از جواب او متعجّب ماند . چون نيك تفحّص نمودند معلوم شد كه ياقوت از جهت آنكه آن درزى كر بود اموال خود را در خانهء او نهاده بود ؛ چرا كه ، چون كر است سخن كسى را نخواهد شنيد و كسى نيز به او گمان [ 212 ب ] نخواهد برد . القصّه ، فى الحال عماد الدّوله كس فرستاد و آن صندوقها را نيز بياورد . چون باز كردند غير از جواهر و قماش نفيس سيصد هزار دينار زر نقد يافتند . و از جملهء غرايب امورى كه علىّ بن بويه را روى نمود ، آن بود كه روزى سواره مىگشت و عمارات پيشينيان را به نظر عبرت مىديد كه ناگاه سم مركبش در جايى فرو رفت . فرمود تا آنجا را شكافتند . اتّفاقا ، مخزنى پيدا شد كه گنجى عظيم داشت . و از جمله وقايع اين سال آن بود كه امير نصر احمد سامانى ولايت كرمان را به تصرّف خود درآورد . تفصيل اين واقعه را در تواريخ چنين ايراد نمودهاند كه در اين سال ، ابو على نام شخصى از نواحى كرمان بيرون آمده متوجّه بلاد فارس گشت . چون به اصطخر رسيد ياقوت را گفتند كه : اين مرد پرمكر و حيله است ، از مكر او ايمن نمىتوان بود . چون اين خبر باز به ابو على رسيد ابو على نيز از ياقوت انديشه نموده از اصطخر به جانب كرمان بازگشت و هنوز او در كرمان قرار نگرفته بود كه امير سعيد ماكان ، پسر كاكى ، را به جنگ او فرستاد . بعد از جنگ ابو على تاب مقاومت نياورده بگريخت و ماكان بن كاكى كرمان را متصرّف شد و
--> ( 1 ) . تعداد صندوقها ده عدد و قيمت آنها پانصد هزار دينار بود ؛ - ابن مسكويه ، تجارب الأمم ، چاپ قاهره ، ص 299 . ( 2 ) . به تعداد هشت صندوق و به قيمت سيصد هزار دينار ؛ - منبع پيشين ؛ ابن أثير ، الكامل ، ج 13 ، ص 301 به بعد .